ناغافل!
به روي لوح دلم نوشتم؛
به خون ِ دل!
كه بي عشق تو نيست؛
مرا از اين دو روز ِ عمر؛
هيچ حاصل!
كي مي شود از عشق تو؛
اين ديوانه دلم؛
عاقل!
چه شد؛
نمي دانم؛
كه عاشق چشم تو شد؛
كودك ِ دل؛
اينگونه نا غافل...!
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 13:7 توسط آقای ar.ja
|