سرودن از نگاه تو؛

مرا از هر کار دیگری بی نیازم ساخته!

از نگاه کردن به گلها؛

از اینکه در کجا و چه فصلی از سال هستم!

بهار است یا که زمستان!

تفاوتی با هم ندارند!

تو که باشی؛

انگار که یک باغ بزرگ پر از گل

یک قصر رویایی...

کنار دریاچه ای مروارید گون! 

مرا در بر گرفته است

از تمام جهان بی خبرم

ببین

چه دنیای زیبایی دارم...