زطعم شيرين لبت

من لب خود گزيدم و

به سايه ات خزيدم و

گوشه اي از كنار تو

براي بودنم در اين جهان گزيدم و

به هر چه خواستني رسيدم و

شب سياه چشم تو بديدم و

وزان دهان شوخ ِ تو چه حرفها شنيدم و

به هرچه خواستني رسيدم و

توانم و طاقتم بريدم و 

به سرزمين امن تو؛

به شهر پر شكوه عشق تو؛

بر فراز ابرهاي نرم آغوش تو رسيدم و

نوشينه ها ز چشمه حيات نوشيدم و

تنم به روي تو كشيدم و

به هر چه خواستني رسيدم و...