طعم لب تو!
زطعم شيرين لبت
من لب خود گزيدم و
به سايه ات خزيدم و
گوشه اي از كنار تو
براي بودنم در اين جهان گزيدم و
به هر چه خواستني رسيدم و
شب سياه چشم تو بديدم و
وزان دهان شوخ ِ تو چه حرفها شنيدم و
به هرچه خواستني رسيدم و
توانم و طاقتم بريدم و
به سرزمين امن تو؛
به شهر پر شكوه عشق تو؛
بر فراز ابرهاي نرم آغوش تو رسيدم و
نوشينه ها ز چشمه حيات نوشيدم و
تنم به روي تو كشيدم و
به هر چه خواستني رسيدم و...
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 14:43 توسط آقای ar.ja
|