فاصله!
ديروز؛
درست مثل هر روز؛
كنار آتش روشن؛
در آغوش من؛
نشسته بودي؛
و من تن تورا در آغوش گرفته بودم؛
با هر دو دستم؛
فشرده به روي سينه ام؛
فاصله بين ما؛
با هيچ ابزاري؛
قابل اندازه گيري نبود!
فاصله اي چنين كوچك؛
هيچ وقت تعيين و تفسير نشد!
و من و تو چنان؛
با هم و درهم فشرده بوديم؛
كه پوست تنمان هم؛
از ميان رفته بود!
از شدت اين فشردگي...!
من با تو نشستن از اين فاصله را؛
هميشه دوست مي دارم...!
هرگز نمي توانم كه فاصله ام با تو را؛
بيشتر كنم!
بيشتر از اينكه هست؛
يا چيزي در همين حدود!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 8:0 توسط آقای ar.ja
|