اگر كه عشق تو؛ در اين مدت كوتاه براي من هيچ نداشت!

همينكه مرا از آن روزهاي يخ زده؛ بيرون كشيد بس بود!

همين كه اين سنگ سخت شده؛

اين دل؛ درون سينه ام لرزيد بس بود!

همينكه شب هامو در خواب نميگذرونم

و بيدارم و ترانه مي ريزم روي صفحه دفترم؛

و عشق مي جوشه از تن و از پيكرم؛ بس بود!

در اين جهان بي اعتبار و گذرا؛

همين كه از عشق نگاه تو؛

براي لحظه اي كوتاه؛

حال دلم خوب ِ خوب بود؛

براي من همان يك لحظه حال خوب؛ بس بود!

بگذار بگويند؛

عشق نديده ها؛

دروغ مي گويد؛ همه هرچه بود؛

از سر ِ هوس بود!

براي من تمام آنچه دارم؛ هرچه بود؛

چيزي به جز هوس بود...!

و همین یکی برای همه عمر بس بود!