با جام ِ لب ات؛

ترانه مي تراود از جانم!

از مي ناب؛ چه مي نوشم؛

يا به نوشيدن شراب؛ چرا كوشم!

من مي از  لبان ِ تو مي خواهم؛

اوست در تمامي شهر؛  ِمي؛ فروشم!

باده و مي چيست؛

ز دستم بستان اين سبو!

لب به لب ِ من برسان؛

بي سخن؛ بي گفتگو!

بشتاب؛ بشتاب!

وقت تنگ است و نيست مرا؛

حوصله از خماري آن چشم و آن سبو!

بسپار يله در دست باد؛

آن موي و آن گيسو!

گيسو به دست باد داده اي!

خوش دار؛ خوش بده بوسه؛

كه بوسه مرا خوش داده اي از لبان و آن گيسو!