یاد تو می افتم!
اگر دیگران فقط در بهار یاد تو می افتند! من از بخت بدم؛ هر چهار فصل را از یاد تو خواهم سوخت! آخر من تورا نه در بهار دیده ام؛ که در زمستانی ترین روز عمرم؛ چشمان پر باران تو را مهمان نگاهم کردم و سرسبزترین دشت گندمزاری که هیچ وقت ندیده بودم را در تن ِ داغ تو یافتم! و دستان خزان دیده من با مهر دست نوازشگر تو از بی برگی پاییز عبور کرد و پر بار شد! من به هرچه که چشمم بیافتد به یاد تو خواهم افتاد ای سرزمین چارفصل عشق!
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 19:44 توسط آقای ar.ja
|