باران با تو!
باران اگر خوب است! فقط بخاطر توست! وگرنه ابرهای تیره که چشم خورشید را کور کرده اند و شلاق خیس و سردشان روی تنمان فرود می آید! جز افزودن بر دردهایمان هیچ چیز دیگری ندارد! دست سوخته و داغ دیده را به مداوای آتش سپردن است بی تو در باران راه رفتن! اما چه می شود کرد! تنها جایی که با تو بودم و نگاهت کردم زیر باران بود و بس! گمان می کردم باران را دوست دارم! اما جز فریبی بیش نبود این باور خالی از نگاه تو...!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 22:55 توسط آقای ar.ja
|