علاقه ندارم به هیچ!
من علاقه به هیچ چیزی ندارم! نه هدفی برای آینده ای که در آمدنش تردید دارم؛ برایم مانده است! نه اصلا به آینده ای که بی تو خواهد آمد؛ گوشه چشمی دارم که برای اش هدف و برنامه بخواهم بتراشم! من از همه آنچه که از چرخش روزگار و گردش زمانه ام می خواهم؛ دوباره دست در دست تو بودن است و بس! بودن با تو؛ خود ِ خود ِ زیستن است انگار! بی هیچ ترس و هراسی! از دنیا و مافیها! و من از این سرخوشی و آن سرمستی دلخواهی که از چشمان تو در دریای دلم؛ چونان رودخانه ای فرو میریزد و موج شادی برمی خیزد؛ پر از شادی و شور می شوم! کودکی خردسال؛ که بی مهابا در جست و خیز است! نه نگران نگاهی از سوی مردمان؛ نه ترسی دارد از کوچه و خیابان...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 10:38 توسط آقای ar.ja
|