شوق جوانی!
بی واژه؛
خالی از هر قالبی که کلام را اسیر می کند؛
چُنان شوق جوانی؛
که شکوفه در دل پیر می کند!
یاد تو در دل خود؛
سرسبز و زیبا تصویر می کنم!
رگبار بارانی؛
رویش دوباره بعد از زمستانی؛
در دشتی که آفتاب؛
تن خاک را به زیر ضربه دست؛
فشرده؛ کویر میکند...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 12:37 توسط آقای ar.ja
|