غار خربس از دیگر دیدنیهای قشم است که امروزه شاید بخاطر ملاحظات عرفی. آنرا خوربس هم می گویند! در سینه کش همان تپه ای که شاه شهید بر بالایش آرمیده. جایی مشرف بر دریا در میانه ی آن چندین حفره ی به هم پیوسته با ارتفاعی که به زحمت آدم بالغی امکان گذر از آنها را دارد کنده شده اند تمامشان کار دست انسان است جز یکی دو تایشان که از برخورد مداوم اموج دریا شکل گرفته است. پله های کوچک خاکی که برای دسترسی به غار کنده شده را به بالا پریده از اولین سوراخ راهم را به داخل گشوده چند متری به پیش می روم.  بالای سرم رد پای تازه ی تیشه و کلنگ باور اینکه این حفره ها کار دست انسانهای هزاره های دور باشد را با علامت سوال بزرگی در ذهنم مواجه می کند! در دیواره های رسوبی و نچندان سختش در هر چند قدم نقشی از صورت انسانی را نقاشی کرده اند. حتی برای باور پذیر کردن منظورشان نقاشی هایی از کشتی را هم آنجا کشیده اند! به زحمت می توان پذیرفت این کنده کاریها عمری بیش از چند دهه داشته باشند! در شگفتم از آنهایی که سواحل زیبا و بکر این جزیره را نیم نگاهی نکرده اند اما برای رسیدن به مقاصد ساده انگارانه ی خود حتی از ساخت سازه های باستانی در روزگار مدرن امروز دریغ نکرده اند! برای من اما نه این غارها باستانیند و نه با یک نوشته و تابلویی بر درشان ارزشمند خواهند شد! من در تماشای آنها که سر از بستر باستانی دریا برآورده اند تنها به صدفها و گوش ماهیهای می اندیشم  که روزگارانی بسیار دورتر از امروز در این ساحل می زیسته اند و در یک آن گویی با هجوم سهمگین موجی درون گل ولای برای همیشه بخواب رفته اند! دریا اکنون نه در پای خربس که جایی پایین تر از آن  به عدت همیشه اش دست بر سینه ی ساحل می کوبد و و با هر خروشش هم زندگی می بخشد هم زندگی ها را می گیرد!