دنبال هیچ کاری نیستم!

شاخه ها را پریده و روی یکی نشسته ام؛

به جز همین یکی همه را شکسته ام!

و من عمری است که در انتظار رسیدن چشمان تو؛

روی این شاخه نشسته ام!

پلک روی هم‌ ننهاده و چشمانم را هیچ؛

نبسته ام!

گمان  نکنی که از اینهمه انتظار؛

در این شب و روزهای بی شمار؛

من خسته ام!

به دل نگیر اگر که با تو گاهی گفته ام؛ 

که من از انتظار بی شمار خسته ام...!