انتظار!
دنبال هیچ کاری نیستم!
شاخه ها را پریده و روی یکی نشسته ام؛
به جز همین یکی همه را شکسته ام!
و من عمری است که در انتظار رسیدن چشمان تو؛
روی این شاخه نشسته ام!
پلک روی هم ننهاده و چشمانم را هیچ؛
نبسته ام!
گمان نکنی که از اینهمه انتظار؛
در این شب و روزهای بی شمار؛
من خسته ام!
به دل نگیر اگر که با تو گاهی گفته ام؛
که من از انتظار بی شمار خسته ام...!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 11:43 توسط آقای ar.ja
|