هوس!
هر لحظه صف داره ببشتر از قبل قد میکشه و من همونجایی که بودم نشستم. نون که تو خونه هست. ولی اومدنی یکی از کنارم رد شد که بوی بربری تازه خورد تو مشامم. منم هوس کردم بیام و بگیرم. ولی اینطور که پیداس حالا حالاها باید همینجا که هستم بمونم تا اون تنور چند بار پر و خالی بشه و بتونه جوابگوی اونهمه آدم منتظر کنار دیوار باشه...